سيد جلال الدين آشتيانى

463

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

هدى سلام اللّه عليهم ، در بيانات خود ) ، از تأثير ايجادى و جعل حقايق وجودى و اظهار ما في الضمير تعبير بقول نموده‌اند : « إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » . « 1 » كلام باصطلاح محققان ، از جهت اطلاق و اصالت ، صورت علم متكلم است . متعلق اين علم گاهى نفس متكلم است ، و گاهى متعلق آن علم متكلم به غير است ، مثل‌اين‌كه علم حق بذات خود در مقام احدى مبدا تعين واحديت است و ظهور واحديت از اجتماع اسماء كليه همان تكلم حق است . متعلق در مقام احديت بطون ذات و نتيجهء ظهور حق بصور اسماء و صفات و اعيان ثابته است كه از جهتى عين حقند . معلومات ، حروف و كلماتند . از براى حروف و كلمات مرتبهء معنويه است . جميع معلومات كه صور متعينه هستند ، ظهور پيدا نمىنمايند ، مگر در ماده حامل اين صورت و تعين . يعنى در ظهور خلقى معلومات و صورت ، تلبس به ماده دارند . مراد از ماده در اينجا هيولاى مصطلح اهل نظر نمىباشد ، مراد مادهء مصطلح در عرف محققان است ، ماده عبارت از آن چيزى است كه منشأ ظهور شىء است و صورت اعم از صورت جسمانى منغمر در ماده و صورت معنوى مثل عقول و ارواح است . ماده بنا بر اين اصطلاح ، همان نفس رحمانى است كه مادة المواد جميع حقايق كونيه است . معلومات اگر باعتبار ارتسام و نقش موجود در نفس عالم لحاظ شود ، و انضمام توابع در آن ملاحظه نشود ، حروف را باطنى غيبى مىگويند ، اگر معلومات و صور علمى باعتبار انضمام به يكديگر با انضمام توابع از صفات و لوازم ملاحظه شود ،

--> ( 1 ) . در برخى از خطب نهج البلاغه ، به اين معنى اشاره شده است . اينكه در كلمات عرفا اطلاق كتاب بر حقايق وجودى ديده مىشود و همچنين به مجموعهء وجود ، كلام اطلاق نموده‌اند ، قطعا متأثر از كتاب و سنت شده‌اند . اين معانى در لسان شرع كثير الدور است . جاى تعجب است كه برخى از مستشرقين به صرف وجود اين الفاظ در كتب غير اسلامى مصرند كه عرفا در اين اصطلاحات از غير كتاب و سنت متأثرند با اينكه اين الفاظ به حد وفور در كلمات ائمهء دين وجود دارد . برخى از دانشمندان اسلامى هم از عدم اطلاع بآيات و اخبار از آنها متابعت نموده‌اند . رجوع شود بتعليقات عفيفى استاد دانشگاه اسكندريه به فصوص الحكم .